تبلیغات
ایران باستان - مطالب داستان های شاهنامه
banner
تاریخ : شنبه 20 خرداد 1391 | 11:29 ق.ظ | نویسنده : فرهاد


نام کتاب : شاهنامه به زبان ساده
نویسنده : فردوسی – به کوشش سهراب چمن آرا
توضیح : دریافت شاهنامه فردوسی بزرگ به زبان ساده و امروزی
حجم دانلود کتاب : ۲٫۵۸ مگابایت (MB)
قالب کتاب : PDF - پی دی اف

دانلود این کتاب رو به شدت توصیه میکنم.

برای دریافت این کتاب نفیس به ادامه مطلب بروید...

ادامه مطلب

طبقه بندی: دانلود کتاب های تاریخی،  ادبیات ایران باستان،  داستان های شاهنامه،  ایران باستان،  هخامنشیان،  ساسانیان،  اشکانیان،  تاریخ عمومی ایران باستان، 
برچسب ها: دانلود، دانلود شاهنامه فردوسی، دانلود کتاب، دانلود کتاب رایگان، دانلود کتاب های تاریخی، رایگان، شاهنامه، شاهنامه به زبان ساده، شاهنامه فردوسی، فردوسی، فردوسی حکیم، کتاب های الکترونیکی، کتاب های الکترونیکی تاریخی، کتاب های تاریخی، کتاب های رایگان،  

تاریخ : دوشنبه 22 آذر 1389 | 04:05 ب.ظ | نویسنده : فرهاد

کیومرث و سیامک

‌درآغاز مردم از فرهنگ و تمدن بهره ای نداشتند و پراکنده می زیستند. نخستین کسی که بر مردم سرور شد و آئین پادشاهی آورد کیومرث بود. نخستین روز بهار که آغاز جوان شدن گیتی بود برتخت نشست. درآن روزگار زندگی ساده و بی پیرایه بود. مردم جامه را نمی شناختند و خورش های گوناگون را نمی دانستند. کیومرث درکوه خانه داشت و خود و کسانش پوست پلنگ برتن می کردند. اما کیومرث فرّ ایزدی و نیروی بسیار داشت و مردمان و جانوران همه فرمانبردار او بودند و او راهنما و آموزنده مردم بود.

مایه شادی و خوشدلی کیومرث فرزندی بود خوبروی و هنرمند و نامجو بنام سیامک. کیومرث به مهر این فرزند سخت پای بند بود و بیم جدائیش او را نگران می کرد. روزگاری گذشت و سیامک بالید و بزرگ شد و شهریاری کیومرث به وی نیرو گرفت.

ستیز اهریمن ‌

همه دوستدار سیامک بودند جز یک تن و آن اهریمن بداندیش بود که با این جهان و مردم آن دشمنی داشت و با خوبی های عالم ستیزه می کرد. اما از ترس بدخواهی خود را آشکار نمی ساخت. از جوانی و فروزندگی و شکوه سیامک رشگ براهریمن چیره شد و در اندیشه آزار افتاد. اهریمن بچه ای بدخواه و بی باک چون گرگ داشت. سپاهی برای وی فراهم کرد و او را به نیرنگ بنام هواخواه و دوستدار نزد کیومرث فرستاد. رشگ در دل دیوزاده می جوشید و جهان از نیکبختی سیامک پیش چشمش سیاه بود. زبان به بدگوئی گشاد و اندیشه خود را با این و آن در میان گذاشت. اما کیومرث آگاه نبود و نمی دانست چنین بدخواهی بر درگاه خود دارد.

سروش که پیک هرمزد، خدای بزرگ، بود برکیومرث ظاهر شد و دشمنی فرزند اهریمن و قصدی را که به جان سیامک داشت برکیومرث آشکار کرد.

چون سیامک از بداندیشی دیو پلید آگاه شد.......

به ادامه مطلب بروید


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان های شاهنامه، 
برچسب ها: نخستین شاهان، داستان های شاهنامه،  

تاریخ : دوشنبه 8 آذر 1389 | 01:59 ب.ظ | نویسنده : فرهاد

نامه شاهان

فردوسی در آغاز شاهنامه چنین می گوید که از زمان های باستان در ایران کتابی بود پر از داستان های گوناگون که سرگذشت شاهان و دلاوران ایران را درآن گرد آورده بودند. پس از آنکه شاهنشاهی ایران بدست تازیان برافتاد این کتاب هم پراکنده شد. اما پاره های آنرا مؤبدان در گوشه و کنار نگاه می داشتند، تا آنکه یکی از بزرگان وآزادگان ایران که مردی دلیر و خردمند و بخشنده بود به جستجو افتاد تا تاریخ گذشته ایران را از روزگار نخست بیابد و آنچه را بر شاهان و خسروان ایران گذشته است در دفتر فراهم آورد. پس موبدان سالخورده را که ازتاریخ باستانی ایران آگاهی داشتند از هرگوشه و کناری نزد خود خواست و از تاریخ روزگاران کهن جویا شد: که شاهان ایران از دیرباز چگونه کشورداری کردند و آغاز و انجام هریک چه بود و بر ایران درین سالیان دراز چه گذشت.

موبدان تاریخ باستانی ایران را باز گفتند و آن بزرگ مرد از سخنان آنان کتابی نامدار فراهم آورد که بزرگ و کوچک برآن آفرین گفتند. آنهائی که خواندن می دانستند داستان های این کتاب را برای مردم می خواندند و دل آنان را به یاد شکوه گذشته ایران شاد می کردند. این کتاب در میان مردم گرامی شد. 

دقیقی شاعر

آنگاه جوانی خوش طبع و گشاده زبان پیدا شد و به این اندیشه افتاد که این کتاب را به شعر درآورد. دوستان وی همه از این اندیشه شاد شدند. اما افسوس که این شاعر گرفتار برخی تندروی های جوانی بود و به عاقبت آن دچار شد و در جوانی بدست بنده خود کشته شد و نظم کردن «نامه شاهان» ناتمام ماند. من وقتی از کار این شاعر نومید شدم بدلم افتاد که همّت کنم و نامه شاهان را فراهم بیاورم و خود آنرا در قالب شعر بریزم. پس در طلب آن برآمدم و از هرکسی جویا شدم. از گردش روزگار می ترسیدم؛ می ترسیدم عمرم وفا نکند و کار بدیگری بیفتد. از طرفی زر و مال من چندان نبود که بپاید و سال ها عهده دار من و کوشش من باشد. این گونه کوشش ها و رنج ها هم خریدار نداشت. سراسر کشور را جنگ و کشمکش فراگرفته بود و کار بر پژوهندگان و هنرمندان سخت بود و کسی قدر سخن را نمی دانست و حال آنکه در جهان چه چیزی بهتر از سخن نیکوست؟ مگر نه آنست که پیغمبر مردم را با سخن به خدا رهبری کرد؟

مدتی در این اندیشه بودم ولی .....

برای خواندن ادامه به ادامه ی مطلب بروید

منبع:بنیاد مطالعات ایران


ادامه مطلب

طبقه بندی: داستان های شاهنامه، 
برچسب ها: داستان سرودن شاهنامه از زبان فردوسی، داستان های شاهنامه،  

  • عاربین
  • خونسرد
  • بک لینک
  • تله کام