تبلیغات
ایران باستان - کاخ سه دری یا کاخ مرکزی » تخت جمشید بخش دوم
banner
تاریخ : دوشنبه 31 مرداد 1390 | 12:36 ب.ظ | نویسنده : محسن

به احتمال بیشتر از شاهان زیر دست – مانند شاه کاریه،کیلیکیه،قبرس،صیدا و غیره – باشد.

این نقش ها همه به وضعی بسیار ظریف تراشیده‌ شده اند و با آنکه در مواردی پیروی از سنن کهن حجاری شده باعث شده است که حالات بعضی از نقوش،غیر طبیعی بنماید،بطورکلی در نمودن حالات افراد مهارت و پیشرفت خاصی دیده می شود به علاوه با نشان دادن چندین نفر در یکی گوشه کوچک،هنرمند کم کم به خاصیت «عمق»بی پرده و اندکی بر قوانین ژرفنمایی(پرسپکتیو)وقوف یافته است. جنبش و حرکت خفیف، در این مناظر کاملا رعایت شده و افراد در وضعی نقش شده‌اند که از پله‌ها پله‌ها بالا می روند. این موضوع حاکی از پیشرفت بزرگی نسبت به پیکر تراشی رسمی و بی حرکت دوره داریوش است و ثابت می کند که ساختمان این کاخ،مدت‌ها بعد از داریوش و به احتمال قوی در اواخر دوره خشایارشا آغاز شده است. این نتیجه گیری با دلایل دیگری نیز تأئید می شود. اولا بست‌هایی که در پیوند سنگ‌ها به کار رفته از نوع مشخص مستطیل مانندی است که تعلق

شان به دوره بعد از داریوش بززگ، مورد قبول است. دوم آنکه داریوش در همه جا تاج کنگرهدار به سردارد، در حالی که شاه منقوش بر درگاه‌های این کاخ کلاه استوانه ای بلند و ساده ای به سر نهاده که به کلاه استوانه ای اردشیر یکم در نقوش دیگر، به ویژه بر روی آرامگاه وی، شباهت و بلکه مطابقت دارد. سوم آنکه خالی ماندن جای کتیبه‌ها بسیار غریب می نماید و به غیر از دو مورد مهتابی جلوی پلکان‌های آپادانا – همچنان که دیدیم از اجزای برنامه اصلی بنا نبوده و بعدها بدان الحاق شده اند. در هیچ یک از کارهای داریوشی،چنین ناتمام ماندگی و عدم دقت را نمی توان یافت. چهارم آنکه سرستون‌های ایوان شمالی را به شکل انسان دو سرساخته‌اند و این امر فقط در ایوان شمالی کاخ صد ستون نظیر دارد و آنهم بر حسب دلایل متقن تاریخی و باستان شناسی، در دوره خشایارشا آغاز شده و در دوره اردشیر یکم به پایان رسیده است. بنابراین بر ما مسلم است که این کاخ ساخته داریوش بزرگ نیست و در زمان اردشیر یکم بنا گشته است و وی نتوانسته کتیبه‌های آن را به اتمام برساند.

منبع : تاریخ ما

بقیه در ادامه مطلب...

ایوان شمالی

در شمال این «ایوان»،جان پناهی به صورت دیوار کوتاه کنگره داری وجود دارد که بر جبهه داخلی (جنوبی) آن، دو گروه چهل تایی از سربازان هخامنشی، همه در جامه پارسی و مقابل یکدیگر نقش شده اند. از هرگروه بیست نفره اول نیزه و سپر بزرگ بیضوی دارند و بیست نفر تنها به نیزه مسلح ‌اند. اطراف «ایوان» سکویی سنگی تعبیه کرده بوده اند تا باریابان بر آن بنشینند. ستون‌های این «ایوان» و آنها که سقف تالار مرکزی و ایوان جنوبی را نگه می داشتنه اند، زیر ستون زنگوله ای و مزین به گلبرگ داشته اند و تنه سنگی آنها مرکب بوده است از قلمه شیاردار،گل و بوته و سپس دو عضو گل دار دیگر و سر ستون‌ها،به شکل تنه گاوی با دوسر انسان بوده‌است.

«ایوان» توسط درگاه جنوبی به تالار مرکزی وصل می شود. کف و جوانب درگاه که از سنگ تراشیده آبی رنگ تیره است. هنوز برجاست. بر دو سمت درگاه،نقش واحدی را نموده اند پادشاه به اندازه غیر طبیعی، باریش بلند، عصای شاهی به دست راست و گل نیلوفر آبی به دست چپ و با تاجی که در آغاز با ورقه‌ای از فلز گرانبهای گوهرنشان پوشیده بوده و با جامه پارسی که رنگارنگ بوده و در پایین آن هنز اثر رنگ سرخ را می توان یافت، با چکمه کوتاه ساده که رنگ قرمز و آبی مزین بوده، در حال بیرون رفتن از تالار دیده می‌شود. پیشخدمتی پشت سرشاه چتر شاهر ار بر سرش نگه داشته و خادم دیگری حوله و مگس پران به دست گرفته است. هر دو ریش دارند و کلاهشان نیم تاج ساده و لباسشان دامن و قبای چین‌دار است و کفش سه بندی به پا دارند. همه اینها به رنگ‌های گوناگون آراسته بوده‌اند. بر فراز سر این سه نفر،فر کیانی را می بینیم که به صورت انسانی بالدار، در جامه شاهی به یک دست حلقه ای دارد و دست دیگر را به نشانه احترام و برکت گشوده است. غربیان این نقش را تصویر اهورامزادا خوانده اند ولی اکنون به یقین می توان فرضیه ست و ناروای آنان را رد کرد. هم چینن عامه ایرانی هم که آن را نقش فروهر می دانند در اشتباهند و این نقش، نماد فرکیانی است.

تالار مرکزی

دیوارهای این «تالار مربع شکل» از خشت خام بوده و پوششی از کاشی‌های رنگین داشته است و بالای دیوارها و احتمالاً سقف چوبی آن به تزیئنات گچ بری رنگین آراسته بوده است. تا مدتی پیش تکه ای از سقف فرو ریخته و له شده با بقایای سوخته چوب و شاید هم پرده،در گوشه جنوب غربی «تالار» هنوز برجا بود. سقف بر چهار ستون سنگی استوار بوده که زیر ستون زنگوله ای و گل برگدار،قلمه شیار عمودی دار و بالا تنه گل و بوته‌دار و سرستون گاو با دو سر انسان داشته اند.

در وسط «تالار» تخته سنگی به طول ۷۵ سانتی متر و عرض ۷۱ سانتی متر دیده می شود که تقریباً همکف «تالار» بوده و درست در میانه آن دایره کوچکی نقر کرده اند. نگارنده شخصاً به اشاره استاد ولفگانگ لنتس در پگاه روز اول تابستان سال ۱۳۵۶ ش. در این مکان بالار آمدن خورشید را مطالعه و عکسبرداری کردم. خورشید از کوه مهر از نقطه ای سر زد که درست عمود بر سنگ و بر دایره میانی آن بود و نخستین اشعه آن از میان درگاه شرقی

«تالار» گذشت و بر روی نقش شاه وارونگ برانش – بر جرزهای آن درگاه – تابید و به این سنگ رسید.وقتی عصر همان روز دوباره بدان مکان رفتم دیدم که خورشید در امتداد خطی فرو رفت که از دایره وسط این سنگ آغاز می شد و به طور مورب تالار آپادانا را نصف می کرد و دقیقاًدر گوشه شمال غربی آن ناپدید شد. بدینسان بر نگارنده ثابت شده که وجود این سنگ گذاشتم که متاسفانه برخی از آن استفاده های ناباب کرده حدسیات بی پایه و خیالبافه ای پیش آورند و حتی یکی از آنان کتابی درباره بنیاد نجومی تخت‌جمشید نوشت بدون آنکه مطلب درست را بگوید و یا کوچکترین اشاره ای به پژوهشی‌های این نویسینده بکند!

ورودی اصلی این «تالار» یک درگاه شرقی است که آن را به اتاق بزرگ و باریک شرقی و سپس به کفش کنی در جنوب آن و از آنجا با پلکانی به قسمت شمالی حرمسرا و دالان جنوبی صدستون پیوند می داده است. بر دو سمت این درگاه،نقش واحدی منقور است ۲۸ تن از بزرگان ممالک تابع هخامنشیان،اورنگ یا تخت بزرگ پادشاهی را بر دست گرفته اند و به درون تالار می برند. بر روی تخت کرسی فرمانروایی را نهاده اند و اردشیر یکم بر آن نشسته و پشت سرش ولیعهد وی ایستاده است هر دو ریش بلند و آراسته و تاج و یاره دارند.

بر فراز تخت،سایه بان سلطنتی است با شرابه‌ها و منگوله‌ها و مزین به شیر غرانی که در دوی سوی یک حلقه بالدار – یعنی فر ایرانی- و در میان قابی از گل‌های دوازده پر،مقابل همدیگر صف کشیده اند. نقش فر کیانی (انسان بالدار) با حلقه و دست کشیده باز، بر بالای صحنه مصور است. ترتیب افراد اورانگ بر منقوش بر دو جبهه معکوس یکدیگر است و هر طرف، یک سمت معین را نشان می دهد، یعنی تصویر قرینه مقابل را داریم.ترییب این ۲۸ تن،که در سه ردیف منقوش شده اند بدین شکل است:

بدبختانه سرو وضع این اورنگ بران ناروشن است، زیرا به سنگ منقوش،گزند فراوان رسیده،حتی سر و چهره شاه و ولیعهد نیز آسیب دیده است. تاج و دست بند و یاره اینها از فلزات گرانبها ی گوهر نگار بوده که همه را ربوده اند. هویت اورنگ بران به درستی مشخص نیست وکلید شناسایی آنها،نقش روی آرامگاه می باشد که ۳۰ اورنگ را نشان می دهد. این اورنگ بران بر آرامگاه داریوش بزرگ و اردشیر دوم،«به نام» هم مشخص شده اند. با

مقایسه این دو گروه اورنگ بران بر افراد منقوش بر درگاه شرقی کاخ سه دری را به ترتیب زیر می توان معرفی کرد:

۱- نماینده قوم : کلاه گرد نمدی، نیم تنه و شلوار و نیم چکمه – پوشیده است.

۲- نماینده : جامه پارسی – دامن و قبای چین دار – پوشیده است و خنجر دسته دار دارد. و احتمالاً کفش چندبندی و موی پیچ نواری داشته است. وی پشت سر نماینده مادها قرار دارد و بنابراین نمی تواند پارسی باشد بلکه خوزی است.

۳-نماینده : جامه مادی و کلاهی که احتمالاً سه قبه ای بوده، پوشیده است.

۴- نماینده : لباس مادی با کلاه باشلق دار و احتمالاً چکمه داشته است.

۵- نماینده : کلاه مشخص بابلی که دنباله اش منگوله دارد به سر گذاشته و عبایی کمردار به تن کرده است.

۶- نماینده :موی بند شال وار را چند دور به سر پیچیده و قبای بلند بی کمری به تن و نیم چکمه به پا داشته است.

۷- نماینده  (؟): احتمالاً لباس مادی با کلاه شال‌وار و نیم چکمه داشته است.

۸- نماینده : کلاه شال وار و جامه بلند داشته است.

۹- نماینده کاپادوکیان: کلاه مادی قبه دار داشته و ردای بلند بر دوش افکنده بوده است.

۱۰- نماینده : لباده بلند بی کمر پوشیده و احتمالاً کلاه نداشته است.

۱۱- نماینده سکاهای تیز خود: کلاه نوک تیز و جامه مادی کمردار پوشیده بوده است.

۱۲- نماینده : شال منگوله دار به سر پیچیده و قبای چین دار به تن داشته است.

۱۳- نماینده : موی بند نواری، ریش بی جعد، نیم تنه و شلوار مادی با کمر و چکمه دارد و شلوارش را در چکمه کرده است.

۱۴- نماینده  (مردم دره کابل): موی بند نواری، ردای بلند منگوله دار که توسط بندی به شانه افتاده، پیراهن یقه باز و کمربند پهن و کلفت شال مانند داشته و پایش برهنه بوده است.

۱۵- نماینده :ریش و زلف بی جعد، موی پیچ نواری، نیم تنه و شلوار مادی، کمربند و چکمه داشته است،پایین شلوار در چکمه رفته و دارای چین‌های افقی است.

۱۶- نماینده یک قوم مادی، شاید ساگارتیان: جامه مادی با کلاه سه قبه ای داشته است.

۱۷- نماینده قوم سکایی(و به عقیده هرتسلفد ): شلوار گشاد، قبای تسمه دار، نیم تنه مادی و نیم چکمه پوشیده بوده و ریش بی جعد و کفش ساده داشته است.

۱۸- نماینده ( یا قوم سکایی): کلاه نوک تیز، نیم تنه مادی، ردای تسمه دار، شلوار گشاد و نیم چکمه داشته است.

۱۹- نماینده :با بالا تنه لخت و پای برهنه آمده بوده و لنگی به کمر داشته است.

۲۰- نماینده اسکودراییان (ترکیه ای ها, در شمال شرقی یونان): کلاه نوک تیز سکایی،شلوار، نیمه تنه مادی و ردای بلند، تسمه و کمربند دار داشته است.

۲۱- نماینده قوم ث (ناحیه صد گاو یا پنجاب): موی بند نوازی گره خورده ،ریش پیچیده،پیراهن کوتاه،ردای دور تن پیچیده عباوار،لنگ و صندل داشته است.

۲۲- نماینده سکاهای هوم پرست: کلاه نوک تیز سکایی و ریش بی جعهد داشته و نیم تنه،شلوار گشاد،نیم چکمه و بالا پوش تسمه دار پوشیده بوده است و گویا اسلحه داشته.

۲۳-نماینده قوم سکایی: کلاه نوک تیز سکایی،ردای بلند،پیراهن و کمر، نیم تنه شلوار و چکمه بلند نوک برگشته دار و شاید نماینده قوم داهه باشد.

۲۴- نماینده تازیان دره : عبا و شاید هم موی بند و صندل داشته است.

۲۵- نماینده قومی از شرق ایران: با جامه مادی،کفش بلند و ردای دور تن پیچیده آمده بوده است.

۲۶- نماینده قوم : با پوستین و قبای کوتاه آستین، بدون کلاه و پا برهنه است.

۲۷- نماینده : با بالا تنه لخت و پای برهنه است، لنگی به تن پیچیده و شالی به گردن دارد.

۲۸- نماینده قوم سکایی: جبه کمردار سکایی، شلوار گشاد و کلاه نوک تیز دارد. این صحنه بی گمالن تصویر یک واقعیت تاریخی است. به نظر می رسد که در مرحله ای از جشن بزرگ شاهی، گروهی از بزرگان ایرانشهر از راه پلکان شمالی به ایوان و تالار کاخ سه دری می آمدند و نمایندگان ملل تابع، پادشاه و اورنگش را از اتاق شرقی این کاخ، بر سر دست گرفته و از درگاه شرقی وارد تالار می کرده اند. در اینجا پادشاه با بزرگان باز می گشتند و پادشاه، زیر سایه بان شاهی یا از درگاه شمالی به ایوان و از آنجا به دالان غربی و سپس به محوطه جنوبی کاخ آپادانا می رفت و یا از راه ایوان جنوبی به حیاط کاخ هدیش و از آنجا به قسمت های اختصاصی کاخ‌ها پای می گذاشت.

ین رسم که فرمانروا بر اورنگ بنشیند و بزرگان مملکتی که از سرتاسر کشور می آمده اند اور را بر سردست بلند کنند و به مهمترین تالار کاخ ببرند. از ایران به اروپا رفت و هنوز در دربار پاپ رایج است؛ یعنی پای، که به مثابه شاهنشاه کاتولیک‌ها است، بر تخت کاتولیک‌ها است، بر تخت فرمانروایی می نشیند و کاردینال‌ها و اسقف‌های بزرگ که مثل نمایندگان ملل تابع‌اند، او را بر سر دست بلند می‌کنند و با تخت به تالار بزرگ و شورخانه واتیکان می برند. این هم مسلم است که بسیاری از آئین های پاپ‌ها و دربارشان از آئین‌های دربار ایران باستان اقتباس شده است. حتی کلاه پاپ را میرتا می گویند که واژه ایرانی است. همین تصویر و مانندهای آن در صدستون است، که باعث شده داستانی در مورد جمشید افسانه ای بسازند که تخت او را در نوروز، دیوانی که در فرمانش بوده اند بر می داشته و به کاخ‌هایش می برده اند. بعد هم همین داستان را در مورد سلیمان نبی – که او را با جمشید یکی دانسته اند- آوردنده اند و حتی توصیف تخت او را هم از روی نقوش  برداشته اند.بر درگاه جنوبی تالار مرکزی همان صحنه بیرون رفتن پادشاه و خدمه اش – که در درگاه شمالی دیدیم – تکرار شده است. از آنجا که از درگاه شرقی، پاشاه و ولیعهدش با هم وارد شده اند، می توان احتمال داد که یکی از درگاههای شمالی و جنوبی، ولیعهد را به هنگام بیرون رفتن از تالار و دیگری خود پادشاه را نشان می دهد.

ایوان جنوبی و حیاط خلوت

درگاه جنوبی تالار مرکزی به «ایوانی دو ستونی» باز می شود که در سمت جنوب به «حیاط خلوت» کاخ متصل است. در اینجا هم مانند ایوان شمالی، گرداگرد ایوان نیم تختی سنگی و به دیوار چسبیده تعبیه کرده بودند تا میهمانان بر آنها بنشینند. حیاط جنوبی دارای دو ایوان، هر یک با دو ستون کوچک مکمل به سر ستون شیر دو سر بوده است و از سمت جنوبی توسط پلکانی به حیاط شرقی کاخ خشایارشا (هدیش) راه می یافته است. این پلکان، هم از نظر معماری، هم از لحاظ رساندن رابطه میان کاخ‌ها برای تخت جمشید اهمیت بسیار زیادی دارد. کاوشگران آن را از جای خود کنده و به موزه ملی ایران برده اند و نگارنده به هنگام تعمیرات این مکان در سال ۱۳۵۴ و ۱۳۵۵ ش کوشید ان را به تخت جمشید باز گرداند ولی مدیر مرکز باستان شناسی وقت مانع از این کار شد و حتی از فرستادن قالبی سیمانی نیز خودداری کرد.

این پلکان دارای ۹۰ سانتی متر ارتفاع و ۶ پله به پهنای دو متر است و دو لبه اش کنگره و نقش دارد. بر رویه پله‌ها یک جفت حاجب یا پرده دار درباری با جامه پارسی، گوشوار، کلاه ساده نواری و عصای حاجبی ایستاده اند و بر رویه غربی و شرقی دیوارهای پلکان (یعنی سطوح خارجی آن) دو گروه ۹ نفری سرباز هخامنشی با کلاه شیاردار استوانه ای و دامن قبای چین دار و مسلح به نیزه و کمان نقش شده اند که دارند از پله‌ها به سوی حیاط خلوت پایین می آیند. نقش جبهه های داخلی پلکانی به کلی متفاوت می باشد، بر هر دیواره، شش جفت خادم مصور شده اند که هر جفتی مرکب است از یک تن با جامه پارسی و یک نفر با جامه مادی که روی پله‌های ششگانه ایستاده اند و رو به سوی جنوب دارند و وسایل خوان شاهی را به سوی کاخ‌های اختصاصی می برند. همه اینها سربند شال مانندی پوشیده اند که سر و صورت و چانه شان را می پوشاند و هر یک وسیله ای به دست گرفته اند. این وسایل مشتمل است بر جام‌ها و ظروف آشپزخانه،مشک- بی گمان برای دوغ که در جشن بزرگ شاهی اهمیت فراوان داشته – بزغاله و بره. چون جانوران فقط در دست کسانی اند که لباس مادی پوشیده اند،گاهی پنداشته اند که این مادها از قبیله مغان بوده اند و بره و بزغاله را برای قربانی کرد می برده اند. در جنوب «حیاط خلوت» مورد بحث چند اتاق و راهرو وجود داشته که به نظر می رسد از دوره هخامنشی نباشد و بعد از بر افتادن هخامنشیان افزوده شده است.




طبقه بندی: ایران باستان،  هخامنشیان، 
برچسب ها: کاخ سه دری یا کاخ مرکزی » تخت جمشید بخش دوم،  

  • عاربین
  • خونسرد
  • بک لینک
  • تله کام